Mittwoch, 21. November 2007

زیان
حس نه چیزی نزدیک تر از حس
خالی تر از خالی
انتظاری خالی از حس
فردا روزی دیگری ست که شعار ترا شعر انگار نمی کند
چقدر باید مرده باشم که فکر کنم هنوز زندگی میسر است
وقتی من اندازه یک هیچ برای خودم نیستم تا تو های همیشه
حساب شان درست در بیاید
ضرب در من که یک صفر در سمت نباید صفرم می کند
زیان من هستم
تسلای درد ناک
که بیرنگ کنم خود را در نمی گیرد های همیشه و هنوز
و نگیرم باز در گیر وداری که اندازه یک نمیدانم کی در کجا در گیرم کند
با خودم که بیشترین زخم بر خودم
و دریغ دیگر فقط دریغ دیگریست تا بماند
زیان من هستم اگر جز این بوده باشم